خانه به خانه گشتم
بي تو هميشه با غم
شانه به شانه گشتم
عشق يگانه من
از تو نشانه من
بي تو نمك ندارد
شعر و ترانه من
سرزمين من
خسته خسته از جفايي
سرزمين من
دردمند و بي دوايي
سرزمين من
سرزمين من
كي غم تو را سرود؟
سرزمين من
كي ره تو را گشود؟
سرزمين من
كي به تو جفا نمود؟
سرزمين من
ماه و ستاره من
راه دوباره من
در همه جا نميشه
بي تو گزاره من
گنج تو را ربودند
از بر عشرت خود
قلب تو را شكستند
هر كه به نوبت خود
سرزمين من
خسته خسته از جفايي
سرزمين من
بي سرود و بي صدايي
سرزمين من
دردمند و بي دوايي
سرزمين من
سرزمين من
مثل چشم انتظاري
سرزمين من
مثل دشت پر غباري
سرزمين من
مثل قلب داغداري
سرزمين من
چند تاكسي نارنجي كه چند نفر كه لباس غير فرم پوشيده اند و معلوم نيست مسافرند؟ راننده اند؟ دامپزشكند؟ تماشگرنما هستند؟!! هم در كنار اين تاكسي ها ايستاده اند. البته پشت فرمان هم چند نفري نشسته اند كه باز هم معلوم نيست راننده نما هستند يا دامپزشك نما؟!!
نحوه نوشتن "طرح كنترل...." هم ديدني تر است. انگار قحطي پارچه نويسي و غيره آمده!! يك جمله كوتاه را روي ۱۰ تكه كاغذ كج و كوله نوشته اند و به زور و ضرب چسب روي شيشه ها چسبانده اند!!
تاكسي ها هم كه ديدني تر هستند. يكي خط نارنجي دارد، يكي خط آبي دارد،يكي هم اصلا خط ندارد!! و تعدادشان هم كه غوغا مي كند، فقط ۴ تا تاكسي!! يعني اگر هر كدام از اين ها همت كنند و روزي ۳۰ محل را بازديد كنند(كه بعيد است وقت كنند، با توجه به آغاز كار ادارات در ساعت ۹ و اتمام كار در ساعت ۱۴ ) احتمالا ۴۰ ماه رمضان نياز است تا كل اماكن توليد و عرضه فراورده هاي دامي تهران توسط اين چهار اكيپ بازديد شود.
ضمنا تا آنجا كه مي دانم رئيس تاكسيراني بارها اعلام كرده كه تاكسي ها حق ندارند به صورت دربستي براي ادارات كار كنند؛ لابد مسولان دامپزشكي تهران، آن دنيا جواب مسافران در راه مانده را كه تاكسيشان در روزهاي ماه رمضان دربست شده، خواهند داد.
خداوند به حق اين شبهاي عزيز به مديران دامپزشكي تهران كمي، فقط كمي درايت و به هم ميهنان صبور نيز صبر بيشتر عنايت بفرمايد تا ببينند و دم بر نياورند!! آمين يا رب العالمين!!
ضمنا براي ديدن عكس ها مي توانيد به پرتال اداره كل دامپزشكي استان تهران مراجعه كنيد.
۱- گروهي از همكاران دامپزشك در موسسه تحقيقات واكسن و سرم سازي رازي و شعبه هاي آن مشغول ساخت واكسن هاي دام، طيور و انسان(فلج اطفال، سرخك، اوريون، سرخجه، ديفتري، كزاز، سياه سرفه و ...) جهت پيشگيري از بيماريهاي مسري و ارتقاي بهداشت عمومي هستند.
۲- گروهي ديگر در مراكز تهيه و توليد مواد غذايي با منشا دامي(گوشت، مرغ، آبزيان، شير و لبنيات، سوسيس و كالباس، عسل، تخم مرغ و غيره) بر بهداشت اين محصولات نظارت دارند تا هموطنان از غذايي سالم برخوردار باشند.
۳- گروهي ديگر نيز در دانشكده هاي پزشكي، دامپزشكي، پرستاري، پيراپزشكي و بهداشت، دامپروري، شيلات و غيره به تدريس دروس مختلف مشغول هستند.
۴- گروهي ديگر در موسسات تحقيقاتي همچون انستيتو پاستور ايران به پژوهش در علوم پايه پزشكي و بيماري هاي مشترك و قابل انتقال بين انسان و دام مشغول هستند.
۵- گروهي ديگر نيز در بخش هاي اجرايي همچون وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، سازمان دامپزشكي، وزارت جهاد كشاورزي، نيروهاي مسلح و... به امور اجرايي و مديريتي مشغول هستند.
۶- عده اي نيز در علوم باليني دامپزشكي(درمان مستقيم بيماري هاي دام و طيور و آبزيان و حشرات مفيد و...) در مزارع و مراكز پرورش اين موجودات يا در بخش خصوصي مشغول هستند.
۷- گروهي ديگر نيز در تامين و توزيع نهاده هاي دامي اعم از دارو و واكسن و... نقش دارند
۸- عده اي ديگر نيز آزمايشگاه هاي تشخيص دامپزشكي، پزشكي، كنترل مواد غذايي و غيره را راهبري مي كنند.
۹- گروهي نيز مشاور امور پرورش دام و طيور و آبزيان و ... در موسسات پرورشي هستند.
به همه اين عزيزان روز ملي دامپزشكي را تبريك مي گويم و با توجه به تقارن اين روز با آغازين ماه تحصيل علم، براي همه اساتيد دامپزشكي نيز آرزوي سلامتي و طول عمر مي نمايم.![]()
![]()
از هنگامي كه اينجانب در سال ۱۳۷۶ از مقطع دكتراي عمومي دامپزشكي فارغ التحصيل شده ام، مي توانم بگويم بي شور و شوق ترين انتخاباتي كه برگزار شد، انتخابات حاضر بود. اينكه برگزيدگان كه اينجانب هم يكي از آنها مي باشم چقدر مي توانند نماينده واقعي دامپزشكان ايراني باشند، بسيار جاي سوال است. حداقل در انتخابات قبلي مي شد شور و شوق جوانان و نسل هاي جديد دامپزشكي را ديد.
در انتخابات ديروز به جز چند فهرست كلي كه به يكي دو ديوار در كانون توحيد چسبانده شده بود، نه فهرستي براي حضار تهيه شده بود و نه به كانديداها اجازه داده شد كه حتي چند ثانيه اي به معرفي خود و برنامه هايشان بپردازند!! يكي از عزيزان پيش كسوت گفت كه خوب خوشبختانه همه همديگر را مي شناسند!! اين مانند اين است كه مثلا در انتخابات رياست جمهوري بگوييم چون همه مردم نامزدها را مي شناسند هيچ فرصتي به آنها براي بيان نظراتشان ندهيم!!
من به عنوان يك عضو هيئت مديره جامعه دامپزشكان، دلايل اين عدم مشاركت مناسب را در چند بند زير مي توانم خلاصه كنم:
۱- با فعال شدن سازمان نظام دامپزشكي، شرح وظايف خاصي براي ارايه خدمات توسط جامعه دامپزشكان وجود ندارد و جامعه دامپزشكان نيز در اين زمينه و براي افزايش خدمات خود برنامه اي ندارد.
۲- با رفتن يكي از كارمندان اداري جامعه و پاره وقت شدن فرد ديگر، ساعات كار جامعه به ساعت ۱۵ تا ۱۷ بعد از ظهر تقليل يافته كه عملا مي توان گفت محترمانه تعطيل شده است.![]()
۳- تنها خبرنامه جامعه كه قبل از هيئت مديره قبلي توسط كميته روابط عمومي (كه جمعي از جوانان علاقمند بودند) منتشر مي شد، به دلايلي كه حداقل بنده آنها را نمي دانم تعطيل و يك پل ارتباطي خوب بين جامعه و اعضا نيز غير فعال شد.
۴- هر چند سايت جامعه در واپسين روزهاي رسميت هيئت مديره قبلي راه اندازي شد، اما آنقدر اين كار تاخير داشت كه عملا بينندگان خود را از دست داده بود.
۵- عدم موضع گيري صريح و شفاف هيئت مديره قبلي به دليل رجحان ديدگاه دولتي و بعضي ملاحظه كاريها در امور مرتبط با صنف همچون موضوع شير خشك هاي وارداتي، آنفلوانزاي پرندگان و غيره، عملا بسياري از اعضا را از شفا گرفتن از اين امام زاده نااميد كرده است.
۶- عدم برنامه ريزي مناسب جهت عضو گيري جديد و نيز تمديد عضويت دامپزشكان قديمي و عدم به روز رساني فايل اطلاعاتي دامپزشكان، سبب شده است كه ارتباط بسياري از همكاران با جامعه قطع شود.
۷- فصلنامه جامعه دامپزشكان كه گاها به دوفصلنامه و سه فصلنامه تبديل شده است، هم بسيار دير به دست خوانندگان مي رسد و هم به دليل قديمي بودن بانك اطلاعات اعضا، در بسياري از موارد عودت داده مي شود.
۸- جامعه دامپزشكان فاقد اهداف كوتاه مدت، ميان مدت و دراز مدت و استراتژي تعريف شده بوده و بسيار ي از جلسات آن حتي دستور كار نيز ندارد!!
۹- به دلايل متعددي از جمله نداشتن مدير عامل و كارمند ثابت اداري، تعداد كثيري از مصوبات جلسات كه (حتي اين اواخر ديگر به امضاي اعضاي هيئت مديره هم نمي رسيد)!! اجرايي نمي شد.
۱۰- ملاحظه كاري بين هيئت رئيسه محترم و بعضي از اعضاي هيئت مديره سبب شده بود كه غيبت هاي چند ماهه برخي از اعضاي محترم هيئت مديره كه بايد سبب حذف ايشان و جايگزيني ايشان با عضو علي البدل شود، رسيدگي نگردد.
۱۱- مبلغ هنگفتي را كه مي شد صرف امور آموزشي، فرهنگي و بستر سازي براي ارتقاي صنف شود(جنبش نرم افزاري)، صرف ساختن ساختماني شد كه عليرغم هزينه ۲۶۰ مليون توماني و بر آورد رقمي در همين حدود براي تكميل آن معلوم نيست تا چند سال ديگر ساخت و سازش ادامه خواهديافت(جنبش سخت افزاري)!! و اصولا آيا يك ساختمان ۵ طبقه براي صنفي كه در انتخاباتش ۷۴ نفر را مي تواند گردهم آورد ضروري است؟!! مگر بزرگاني چون گاندي بيانيه هاي كوبنده خود را از ساختمان هاي چندين طبقه صادر مي كردند؟!!
۱۲- عدم ارتباط مناسب با صنوف توليد كننده بخش دام و طيور و جوامع و انجمن هاي صنفي مرتبط به منظور پيگيري مشكلات سر راه ايشان در امر توليد، كه سبب گرديده اين صنوف حمايت خود را از جامعه دامپزشكان قطع كنند. خاطرم هست در آخرين كنگره جامعه دامپزشكان كه مدير يك شركت بسته بندي تخم مرغ براي حمايت از كنگره دعوت شده بود، از هيئت مديره به صراحت پرسيد كه شما در زمان مشكلات ما كجا هستيد كه اكنون كمك مي خواهيد؟!!
به هر حال به نظر بنده نه آن بيلان كاري كه ديروز ارايه شد در حد جايگاه رفيع جامعه دامپزشكان بود- كه اوج اين بيلان برگزاري يك همايش ملي بود- و نه اين انتخاباتي كه برگزار شد در شان جايگاه صنف دامپزشكي بود. اميدوارم با ورود افراد جديدي به جمع هيئت مديره قبلي، ديدگاه هاي قديمي اصلاح شود.
جامعه دامپزشكان به نگاهي نو نياز دارد؛ چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
۱- سلامت، از مطالبات عمومي و معطل مانده مردم نمي باشد.
۲- نظام سلامت كشور، هيچ مشكلي ندارد كه نيازمند تحول باشد.
۳- كانديداهاي محترم، سلامت را به عنوان يك اولويت در نظر نمي گيرند.
۴- كانديداهاي محترم از نظام سلامت اطلاعي ندارند.
علت هر چه كه باشد، نتيجه يكي است و آن دور ماندن بخش سلامت از ديد بالاترين مقام اجرايي كشور است.
حال اگر نظام سلامت را به عنوان يك نظام فرا بخشي ( بالاتر از وظايف يك يا چند وزارتخانه) بپذيريم كه هر اقدامي در هر يك از وزارتخانه ها مي تواند روي آن تاثير گذار باشد، و با در نظر گرفتن اين نكته كه در كشور ما اصل تفكيك قواي سه گانه (مجريه، مقننه و قضاييه) وجود دارد و همچنين با در نظر گرفتن اين نكته كه روساي دو قوه انتخابي ورئيس يك قوه انتصابي مي باشد، به عنوان يكي از جمهور، انتظارات خود را در بخش سلامت از رئيس جمهور آينده، در قسمت نظرات بيان نماييد.
و اما براي گشودن باب سخن، به عنوان يكي از دست اندركاران نظام سلامت كشور و همچنين به عنوان يك شهروند، نظر اول را خودم بيان مي كنم:
در حال حاضر بيمه هاي خدمات درماني كشور، همانطور كه از نامشان هم پيداست، بيشتر درمان نگر هستند؛ اما بيمه ها در جهان به سمت سلامت نگر شدن (HEALTH INSURANCE ) پيش رفته اند.
مثالي در اين زمينه مي زنم:
بيمه هاي درماني فعلي، هزينه هاي مربوط به خدمات روانپزشكي را مي پردازند اما خدمات مشاوره روان كه نقش پيشگيري در بيماري هاي رواني دارند و توسط گروه روانشناسان انجام مي شوند، تحت اين پوشش قرار نمي گيرند؛ حال آنكه نظام سلامت روان بر پايه خدمات پيشگيرانه بخش روانشناسي و غربالگري هاي(SCREENING ) حاصل از آن قرار دارد.
حالا شما پاسخ دهيد كه در بخش سلامت، چه انتظاري از رئيس جمهور آينده داريد؟ (البته همكاران دامپزشك هم نقش دامپزشكي در نظام سلامت و انتظارات اين بخش از رئيس جمهور آينده را فراموش نفرمايند)!!
يعني اول كه به زندگي خودم نگاه مي كنم مي بينم كه چقدر با الگوهاي مصرف جهاني تفاوت دارم و بعد كه به خانواده، اطرافيان، محل كار و جامعه نگاه مي كنم، مي بينم كه همه ما يك جورهايي با الگوهاي جهاني مصرف متفاوتيم.
مي گويند در مثل مناقشه نيست، ما مثل كودكاني هستيم كه خرجشان از جيب پدرشان است و اصلا هم نمي دانند براي در آوردن اين پول چه زحمت هايي كشيده شده است. شايد همه مشكلاتمان به خاطر همين نفتمان باشد، خدا داده است ديگر، چاه مي زنيم استخراجش مي كنيم( يا فوقش چاه را هم برايمان مي زنند!!)
قصد ندارم در اين پست، اين موضوع را جامعه شناسي كنم، كه تخصصي در اين زمينه ندارم؛ اما چون به محتواي اين شعار اعتقاد دارم، فقط مي خواهم فتح بابي كرده باشم براي دوستاني كه بخواهند در اين بحث شركت كنند. البته با توجه به تخصصي بودن وبلاگ از دوستاني كه مي خواهند "نظر" بگذارند ۳ خواهش دارم:
۱- ترجيحا مصاديق، مربوط به عدم مصرف بهينه در زمينه مواد غذايي، مسايل بهداشتي و دامپزشكي باشد.
۲- اگر مستند به عدد و رقم باشد خيلي بهتر است.
۳- و در نهايت اگر پيشنهادي هم براي اصلاح الگوي مصرف وجود دارد، بيان فرمايند.
به دليل اهميت موضوع، اين پست تا مدت نسبتا زيادي باز خواهد ماند.
براي شروع، در "ادامه مطلب" يك مثال تغذيه اي مي آورم:
ادامه مطلب
اميد است با راه اندازي مقطع دكتراي اين رشته كه در سال هاي اخير رونق فراواني يافته است، اين مشكل نيز برطرف گردد. به هر حال اين روز مبارك را به همه همكاران پرستار، اساتيد رشته پرستاري و دانشجويانم در اين رشته تبريك مي گويم. ![]()
![]()
و اما روز معلم:
سال هاي سال قبل، يكي از آرزوهايم اين بود كه در كسوت معلمي دانشگاه باشم. حالا ديگر دقيقا بعد از گذشت ده سال تدريس ، آن حس، خيلي خيلي كمرنگ شده است. اما وقتي به عقب بر مي گردم و به دوران دانشجويي خودم نگاه مي كنم در مورد اساتيدم چند تقسيم بندي متفاوت در ذهن دارم:
يك گروه آنهايي بودند كه عاشقانه تدريس مي كردند، هر آنچه را مي دانستند، مي گفتند. تعداد ايشان هم خوشبختانه كم نبود. عاشق حرفه و كار خويش بودند. حضور منظم در كلاس ها، برنامه منظم تدريس، مطالب خوب و جديد و غير تكراري، استفاده از وسايل سمعي و بصري و ...
خداوند همه اين اساتيد خوب را حفظ كند و آنهايي را هم كه در ميان ما نيستند قرين رحمت خويش سازد.
گروه دوم اساتيدي بودند كه فقط نام استادي را به يدك مي كشيدند. آنچنان بعضي از ايشان خست آموزشي داشتند كه حتي حاضر به تدريس بديهيات درس خويش نبودند. بعضي از ايشان به زبان مي آوردند كه:" شما رقباي آينده ما هستيد!!"
البته خوشبختانه تعداد اين گونه اساتيد بسيار كم بود؛ اما براي چنين كار خطيري، همين كم هم، زياد است.
گروه ديگر آنهايي بودند كه سال هاي سال، همان مطالب تكراري را درس مي دادند، بعضي از ايشان جزوه هايي داشتند كه رنگ كاغذ آن به زردي گراييده بود. با تحقيق و نو آوري ميانه اي نداشتند و از علوم روز بي بهره بودند؛ اغلب صرفا از روي جزوات پوسيده خود روخواني مي كردند و تصور داشتند همه راه هاي آن علم به ايشان ختم مي شود!! خوشبختانه اين گروه هم چندان زياد نبودند.
يك گروه هم اساتيدي بودند صرفا تئوري. يعني كوچكترين تجربه عملي در مورد گفته هاي خود نداشتند و فقط مطالب را طوطي وار به دانشجويان منتقل مي كردند. اين گروه كه تعداد ايشان نيز كم نبود، اساتيد حرف بودند، اما به ويژه در سال هاي آخر كه دروس تماما حالت عملي (كارآموزي و كارورزي) پيدا مي كند، وجود چنين اساتيدي زجر آور بود.
به هر حال اين روز را خدمت همه اساتيد ارجمند و همكاران گرامي تبريك مي گويم و براي همه ايشان به ويژه گروه اول آرزوي سلامتي و موفقيت مي نمايم. ![]()
![]()
اما ار آنجايي كه دوست دارم با نگاهي تحليلي به اين همايش نگريسته شود، سعي مي كنم كه در چند بخش به ويژگي هاي همايش مذكور بپردازم :
الف- نكات مثبت:
۱- تيم اجرايي همايش(جناب دكتر گوهر خاي و همكارانشان) بسيار حرفه اي عمل مي كردند و تقريبا تمامي امور اجرايي كنگره را با سرعت و با خوشرويي كامل انجام مي دادند.
۲- افتتاحيه كنگره به خوبي و با جمعيتي انبوه برگزار شد، هر چند مي توانست با حضور افراد عالي رتبه تري، بهتر هم باشد.(مشكل از كم لطفي افراد عالي رتبه بود، نه برگزار كنندگان)
۳- نظم و برنامه ريزي كنگره، نسبت به بسياري از كنگره هاي ديگر ايراني و مشابه، بسيار بهتر بود؛ به ويژه آنكه ساعات مناسبي براي بازديد از نمايشگاه جانبي كنگره و گپ و گفت با همكاران و اساتيد در نظر گرفته شده بود. شخصا بسياري از اساتيد و همكاراني را كه ساليان سال بود از ايشان بي خبر بودم پيدا كردم.
۴- پوشش خبري كنگره اعم از صدا يا سيما مناسب بود. البته از رسانه هاي مكتوب به جز يك مورد، اطلاعي ندارم.
۵- برنامه هاي ناهار و پذيرايي و توزيع كارت هاي ورود و گواهينامه هاي پاياني، كه به نظر من پاشنه آشيل همه كنگره هاي ايران هستند، مرتب و منظم و آبرومند بود.
۶- محل سالن برگزاري كنگره از نظر دسترسي مدعوين(مركزيت شهري) و امكانات جانبي آن مناسب بود.
۷- نمايشگاه جانبي كنگره، جالب، جذاب و متنوع بود.
ب- نكات نه چندان مثبت!!:
۱- به نظر اينجانب با توجه به حضور اساتيد و سخنرانان مدعو از ساير كشورها، مي شد با برنامه ريزي بهتر، از دانش ايشان بيشتر بهره مند گرديد. مثلا اساتيد اندونزيايي فقط در حد يك سخنراني كوتاه در كنگره حضور داشتند. يا خانم دكتر استاد دانشگاه لايپزيك آلمان(متخصص باكتري شناسي مواد غذايي) كه سال ها اختصاصا روي بوتوليسم كار كرده بود، مي توانست حتي كارگاهي در اين زمينه براي علاقمندان برگزار كند، كه مطمئنم مورد استقبال فراوان قرار مي گرفت. مگر چند بار ديگر مي توان چنين اساتيدي را در ايران تجربه كرد؟!!
۲- صدور و توزيع گواهي شركت در كنگره، قبل از پايان آخرين پانل سبب گرديد كه پانل آخر از رونق بيفتد. در صورتيكه به دليل عنوان پانل كه "سموم و باقيمانده هاي دارويي در مواد غذايي" بود، بسيار اهميت داشت.
۳- نداشتن اختتاميه، عدم تقدير از شركت هاي حامي كنگره در اختتاميه و قرايت قطعنامه در حضور جمعي در حدود ۲۰ تا ۳۰ نفره و عدم حضور بلند پايگان نظام دامپزشكي و ساير سازمان هاي مرتبط در اختتاميه (كه البته از ايراد هاي بسياري از كنگره هاست)، به مثابه اين مي ماند كه مدعوين يك مهماني بزرگ، بدون خداحافظي آنرا ترك كنند. (دوستاني كه در كنگره هاي صنايع غذايي شركت مي كنند، مي دانند كه در آنجا چه تقدير مفصلي از صاحبان صنايع حامي كنگره مي شود.)
۴- بر روي گواهي هاي صادره، نام مقاله يا مقالات ارايه شده قيد نشده بود، كه براي اعضاي هيئت علمي دانشگاه ها در صورت عدم قيد عنوان مقاله، گواهي تقريبا فاقد ارزش است.
۵- بعضي از اساتيد(حقيقتا استاد تمام) دانشگاه هاي معتبر، مقالاتي را ارايه مي دادند كه به نظر مي رسيد نتيجه يك پايان نامه كمي تا قسمتي آبكي!! بعضي دانشجويانشان بود!!
۶- بعضي از اساتيد سخنران كليدي، اصولا هيچ كليدي را ارايه نكردند!!(داستان ارايه همان مطالب تكراري هميشگي سر كلاسي در كنگره)!!
۷- بعضي از اساتيد سخنران كليدي هم كه احتمالا كليدي نداشته اند!! به جاي خود، جانشينشان را فرستاده بودند( يعني بعضي ها كه احتمالا دانشجو يا دستيار يا كارمند بعضي از اين كليدي ها هستند، برايشان پاور پوينت هاي قشنگي مي سازند و چون اين كليدي ها، بعضا به اشتباه كليد شناخته شده اند!! و حرفي براي گفتن ندارند، يا وقت شريفشان مهمتر از سخنراني در يك كنگره علمي است، به همان دانشجو يا دستيار يا... مي گويند خودت زحمت سخنراني را هم بكش!!)
۸- من ايراد ديگري نديدم!! (البته همه ايراد ها الزاما مربوط به برگزار كنندگان نيست، به ويژه ايراد سخنرانان به اصطلاح كليدي)
ج-تجزيه و تحليل و پيشنهادات:
۱- به نظر مي رود كه اين اقدام مثبت نظام كه در شاخه هاي مختلف علوم دامپزشكي، كنگره هاي متعددي را برگزار ميكند، مي رود كه انشا الله نهادينه شود. در عين حال كه بايد به دانشگاه هاي خوبي همچون دانشگاه شيراز هم كه داوطلب برگزاري دومين كنگره بهداشت مواد غذايي هستند، اين فرصت داده شود.
۲- در بانك اطلاعاتي دو سايت معتبر علمي كشور يعني پژوهشگاه مدارك علمي و كتابخانه ملي، هيچ اثري از مقالات ارايه شده در چندين كنگره اي كه سازمان نظام برگزار كرده است نمي باشد، پيشنهاد مي كنم نسخه هايي از كتاب خلاصه مقالات تمامي كنگره هاي نظام و لوح هاي فشرده مربوطه، از ابتدا تا كنون، با نامه اي رسمي براي دو مركز معتبر مذكور ارسال شود، تا مقالات ارايه شده قابل دسترس تمامي پژوهشگران باشد.
۳- مدتي است كه سازمان دامپزشكي كه زماني متولي برگزاري كنگره هاي زئونوزها بود، آنرا به كناري فكنده است، دو دوره آن هم توسط دانشگاه آزاد كرج برگزار شد، اما مي طلبد كه سازمان نظام، برگزاري اين كنگره مهم را هم بر عهده بگيرد.
۴- خدا قوت و خسته نباشيد مجدد به همه دوستان و همكاران دست اندركار برگزاري اولين كنگره بين المللي بهداشت مواد غذايي.![]()
![]()
فردا ۱۳ فروردين، روز طبيعت يا همان سيزده بدر سابق و همچنين روز تولد بنده است!! داستان مفصل آن را در پست سال پيش در چنين روزي نوشته ام كه اگر علاقه مند به خواندنش بوديد مي توانيد به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد. فردا ۳۸ سالم را كامل مي كنم و وارد آخرين سالهاي دهه چهارم زندگي مي شوم. خدا را شكر، از زندگيم و از آنچه خداوند بزرگ تا كنون به من ارزاني داشته، راضي هستم و مهمترين الطاف او را اعطاي سلامتي و داشتن خانواده اي خوب مي دانم. اما چون نمي خواهم مطلب وبلاگ خيلي شخصي شود، در ادامه با تيتري ديگر در مورد گردشگري ايران در سال ۱۴۰۴ برايتان مطلبي خواهم نوشت.
گردشگري ايران در سال ۱۴۰۴
برابر سند چشم انداز ۲۰ ساله، قرار است ايران در سال ۱۴۰۴ در منطقه، كشور اول از نظر گردشگري باشد. يكي از رقباي ايران در منطقه، كشور تركيه است كه درآمد آن در سال گذشته ميلادي از صنعت گردشگري برابر درآمد حاصل از كل فروش نفت ايران بوده است.
و اما ادامه ماجرا:
خانواده ما هم در ايام تعطيلات نوروز براي تجديد روحيه و تنوع به خطه سر سبز استان مازندران حوالي شهرستان نور سفري داشت. از روز ها قبل، برنامه هاي مختلف تلويزيوني در مصاحبه با استانداران، فرمانداران، مسولان سازمان هاي گردشگري و غيره، خبر از آمادگي كامل ايشان و حوزه تحت مسوليتشان براي پذيرايي از مسافران نوروزي مي داد. وزير محترم بهداشت از تشديد نظارت بر اماكن عمومي و غذايي و رئيس سازمان دامپزشكي از تشديد نظارت بر مواد غذايي با منشا دامي خبر مي داد.
حال بشنويد از آنچه كه در اين ايام با چشم هاي خود ديدم . البته فقط در حوزه بهداشت و محيط زيست و رفاه اجتماعي:
۱- در ساعات اوج مصرف آب(ساعت ۱۰ صبح تا ۱ بعد از ظهر)، تقريبا هر روز آب منطقه قطع مي شد.
۲- در ساعات اوج مصرف برق(ساعت ۱۹ تا ۲۲ شب)، تقريبا هر شب برق منطقه قطع مي شد.
۳- تقريبا مي توان گفت كه هيچ برنامه اي براي دفع زباله شهرك هاي متعدد و مسافران نوروزي وجود نداشت، اكثر شهرك هاي آن منطقه، شبها زباله هاي توليدي خود را مي سوزاندند.
۴- دفع فاضلاب كه وضعيت به مراتب بدتري داشت. خدا بركت بدهد!! به درياي مازندران و رودخانه هاي آن كه فاضلاب جماعت بومي و البته مسافران نوروزي را در دل خود جاي مي دهند!!
۵- نظارت بر حفظ محيط زيست كه غوغا مي كرد!! در زير تابلوي ماهيگيري ممنوع در كنار درياچه مصنوعي آويدر( سد صلاح الدين كلا) جماعت زيادي مشغول ماهيگيري بودند و البته نگهبانان مجموعه هم بسيار دوستانه ايشان را مي نگريستند و دلشان نمي خواست خدايي نكرده با تذكري به ايشان، ايام تعطيل ماهيگيران را ضايع كنند!!![]()
۶- نظارت بر بهداشت مواد غذايي با منشا دامي كه از وظايف سازمان دامپزشكي است و البته رئيس محترم آن هم قول تشديد نظارت داده بودند!! كه معركه بود!! تقريبا هيچ مغازه قصابي در شهرستان هاي نور و رويان نبود كه لاشه هاي گوسفندي و شقه هاي گاوي را در خارج از يخچال و در فضاي مغازه آويزان نكرده باشد و البته بعضي از مغازه ها هم براي اينكه نشان دهند نظارتها؟!! تشديد شده است لاشه ها و شقه ها را در خارج از مغازه و در كنار خيابان در معرض ديد مسافران گذاشته بودند. وضعيت عرضه مرغ و تخم مرغ هم به هكذا. و البته بازار ماهي فروش هاي نور كه از حيث وجود ناظران دامپزشكي داشت منفجر مي شد!! چنان غرفه داران محترم، ماهي ها را روي زمين پهن كرده بودند و چنان با كفش مبارك(كه لابد با آن به دستشويي و غيره هم مي روند!!) در لابلاي آنها راه مي رفتند كه نگو و نپرس!! وقتي به يكي ازغرفه داران كه با كاپشن و لباس معمول مشغول پاك كردن ماهي بود گفتم چرا روپوش نمي پوشي كه لااقل لباس خودت خراب نشود؟ گفت: اين كاپشن ها را ما ارزان مي خريم، خراب هم شد مشكلي نيست!!![]()
۷- رستوران هاي بين راه و داخل شهر هم كه مثلا زير نظر وزارت بهداشت است بدتر از هميشه بودند، وقتي در يكي دوتا از آنها كه لوح برتر(نمونه)!!؟ از سازمان گردشگري داشت، غذا خورديم مثل ... پشيمان شديم. و ابتكار جالب امسال، فروش آش رشته داغ كنار جاده چالوس!!؟ بود. براي ديدن يكي از ايشان، از خودرو پياده شدم، حتي وسط آن كوهستان سرد، آب نداشت كه دست خودش را بشورد چه برسد به شستشوي ظروف پخت غذا و غيره را!! و عجب جماعت با لذت كاسه هاي آش را ميل مي كردند. خوب لابد فكر مي كردند تحت نظارت تشديد شده وزارت بهداشت است!! و البته ديگ هاي پخت آش طوري جرم آش از پخت هاي قبلي، رويشان ماسيده بود كه براي پاك كردن نياز به قلم سنگ تراشي داشت!!
۸- هر نوع محصول باز و فله و غير بهداشتي به هر ميزان كه مي خواستي موجود بود، يكي از مغازه داران كه كل محصولاتش فله اي و باز و به قول خودش "خانگي"( بخوانيد زير پله اي) بود، با افتخار مي گفت: من در مغازه ام جنس كارخانه اي نمي آورم، همه شان مواد نگهدارنده و شيميايي و هورمون؟!! دارد!!!![]()
اين گوشه اي از مشاهدات من و آنهم فقط در حوزه كاريم بود(مثلا در مورد وضعيت اسفبار موبايل ها و... چيزي ننوشتم) و البته بازهم فقط به عنوان يك گردشگر نه به عنوان يك بازرس بهداشتي؛ حالا خودتان قضاوت كنيد كه آيا ما در چشم انداز ۲۰ ساله كه نه،در چشم انداز ۲۰۰ ساله؟!! مي توانيم كشور اول منطقه در حوزه گردشگري باشيم؟
خواهشي هم كه از مسولين محترم حوزه هاي بهداشتي(وزارت بهداشت، سازمان دامپزشكي، سازمان محيط زيست) دارم اين است كه وقتي مثل هميشه در ايام نوروز، كل سازمان هاي زير مجموعه ايشان تعطيل يا نيمه تعطيل است، از انجام مصاحبه هايي كه بوي صداقت از آن نمي آيد!! در ايام قبل از نوروز خودداري كنند.
اميدوارم همه خوانندگان محترم از وقتي كه براي مطالعه اين وبلاگ صرف كرده اند، بهره مناسب را برده باشند و وقتشان را با مطالب بيهوده، ضايع نكرده باشم.
دوستدار همه شما

